مدح و ولادت امام محمد باقر علیهالسلام
ابـر و باد و مه و خورشید خبر آوردند در بهـشـتِ ابـدی شیر و شکـر آوردند آسمان داده خبر؛ ماهِ رجب کرده حلول گل تبسّم زده، بارانِ شعف کرده نزول رحـمـتِ لـمیـزلی باز مـقـدّر شده است نظـرِ لـطـفِ خـدا چـند برابر شده است سـخـتیاش راحـتیِ روزِ قـیـامـت دارد روزهٔ ماه رجـب بسکه فـضـیـلت دارد سـربـه زیـر آمـده دارد چـقـدَر آرامـش آنـکـه دارد هـوسِ نـابتـرین آمـرزش سَحری؛ عادت به خـوردنِ تربت دارد ایـمـنی از عـطـش روز قــیـامـت دارد وقتِ افطار؛ سرِ سفرهٔ در عرش برین بیمه کرده همهٔ عمرِ خودش را پس از این فصلِ بیداری و لحظاتِ خوشِ اقرار است ماهِ برگشتن و دل دادن و استغفار است میشود کوهِ گـناهان؛ همه تبدیل به کاه میشـود چـند برابر حـسنه در این مـاه تا زمینگـیر شود نـفْـس؛ مهـمّات بگیر از خـدا نـیـمهٔ شب رزق مناجات بگیر با اذان توبه کن و لحظه به لحظه هرگاه "یا مَن أرجُوه" بخوان! سجده کن و خیر بخواه امشب از عرش؛ به عـشّاق پیـاله دادند دلِ مـا را که به مـیخـانـه حـوالـه دادند پـنجـمـین جـنّتِ أعـلی، نـوهٔ خـیرِ کـثیر اول مــاه رجـب آمــده بـا مــاهِ مـنــیـر آرزویِ هـمه بـوسـیدنِ این قـرآن است خانهٔ حضرت سجاد پُر از مهمان است پـسری که پـدرش درس صحـیـفه دارد باید از عـالـَم "ذر" لـوح و قـلم بردارد با محبّت شده بی واسطه بخـشـندهٔ عـلم بیجهت نیست اگر هست شکافندهٔ عـلم داده دل را به بیاناتِ خوش حیدریاش شبِ میلادش، هرکس شده پا منبریاش روح و جان و شب و روزش شده ارزانیِ علم پـدرش بـانیِ سـجـاده و خود بانیِ عـلم شد محمد! به خدا حضرتِ فرهیخته است رحمت و علم و عمل را به هم آمیخته است میرسد از نـفَحاتِ نـفـَسَش صد شاعر فقه و عرفان شده مـشتاق به قالَ الباقر گـفـته این را که بـدانـد دلِ دائم گـمـراه سببِ هر چه گرفـتاری بندهست؛ گناه* سخت بیماری و محتاج به درمانش باش دلِ بیچـاره! بیا دست به دامـانش باش! * ما مِن نَکبَهٍ تُصِیبُ العَبدَ إلاّ بِذَنبٍ هیچ گرفتاریای به بنده نمیرسد مگر به سبب گناه. الکافی، ج۲، ص ۲۶۹ |